کنگره مشترک جمهوریخواهان دموکرات و فدرال دموکرات
اول مهر برای بسیاری از ما بوی مشترکی دارد: کتاب و دفتر نو، لباسی که شب قبل آماده شده، اضطراب شیرین صبح مدرسه. اما این روز برای همه کودکان این سرزمین خاطرهای یکسان نیست.
کودکی ششساله را تصور کنید. تا دیروز با زبان خانهاش خندیده، گریه کرده، قصه شنیده و جهان را شناخته است. صبح اول مهر دست مادرش را رها میکند و وارد کلاسی میشود که زبانش زبان او نیست. معلم مهربان است و کتابها زیبا، اما او همه کلمات را نمیفهمد. شاید پاسخ را بداند و نتواند بگوید. و شاید اولین درسی که میآموزد، پیش از خواندن و نوشتن، این باشد که بخشی از خودش را باید پشت در کلاس بگذارد.
این کودک ترک است، کرد، عرب، لر، بلوچ، ترکمن، گیلک، مازنی، تالش، ارمنی، آشوری، یا از هر جامعه زبانی دیگری در ایران. تجربه او برای میلیونها نفر از ما تجربهای زیسته است، نه یک مثال نظری.
مسئله فارسی نیست
فارسی زبان مشترک میلیونها ایرانی و بخشی از میراث فرهنگی این سرزمین است، و بسیاری از غیرفارسیزبانان نیز با آن زیسته و آفریدهاند. پرسش این است: آیا برای داشتن یک زبان مشترک لازم است زبان مادری کودک از آموزش کنار گذاشته شود؟
نگاه روانشناختی و آموزشی
زبان مادری فقط مجموعهای از واژهها نیست. بستری است که کودک در آن نخستین مفاهیم را میسازد: نام آدمها و اشیا، محبت و ترس، پرسیدن و استدلال کردن. کودکی که آموزش را به زبانی ناآشنا آغاز میکند، همزمان دو بار را حمل میکند: یادگیری زبان تازه و یادگیری سواد به همان زبان. کودک همسالش که زبان خانه و مدرسهاش یکی است، فقط بار دوم را دارد. این دو کودک از یک خط شروع نمیکنند.
شواهد پژوهشی از آموزش دوزبانه پشتیبانی میکنند:
• یونسکو سالهاست توصیه میکند آموزش سالهای نخست به زبان مادری باشد. گزارش پایش جهانی آموزش (۲۰۱۶) برآورد میکند حدود ۴۰ درصد مردم جهان به آموزش به زبانی که میفهمند دسترسی ندارند.
• جیم کامینز در «فرضیه وابستگی متقابل» نشان داده است که مهارتهای پایهای که کودک در زبان مادری کسب میکند به زبان دوم منتقل میشود.
• کودکانی که سالهای نخست را به زبان مادری آموختهاند، معمولاً در درک مطلب، ماندن در مدرسه و یادگیری زبان دوم عملکرد بهتری دارند.
پس انتخاب واقعی میان «فارسی» و «زبان مادری» نیست. کودک میتواند ترکی و فارسی بداند، کردی و فارسی، عربی و فارسی، لری و فارسی، بلوچی و فارسی، و بعدها انگلیسی یا هر زبان دیگر. دانستن یک زبان بیشتر چیزی از زبان دیگر کم نمیکند.
چارچوب حقوقی بینالمللی
از منظر حقوق بشر نیز مسئله روشن است. کنوانسیون حقوق کودک (مواد ۲۹ و ۳۰) بر احترام به هویت، زبان و ارزشهای فرهنگی کودک و حق کودکان اقلیتها در بهرهمندی از زبان خود تأکید میکند. میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی (ماده ۲۷) نیز حق اقلیتهای زبانی را برای استفاده از زبان خود به رسمیت میشناسد.
تنوع زبانی؛ سرمایه یا تهدید؟
چندزبانگی در ایران تازه نیست. قرنهاست مردمانی با زبانهای گوناگون در این جغرافیا زیستهاند و لالاییها، افسانهها، ضربالمثلها و حافظه نسلها را در همین زبانها منتقل کردهاند. تجربه کشورهایی چون سوئیس، کانادا و هند نشان میدهد که آموزش چندزبانه میتواند به انسجام اجتماعی و توسعه فرهنگی و اقتصادی کمک کند. وحدت پایدار بر برابری و احترام متقابل بنا میشود، نه بر حذف تفاوتها.
جای او بایستیم
برای لحظهای هر کدام از ما به نخستین صدایی برگردیم که شنیدیم: لالایی مادر، نامهایی که با آن صدایمان میزدند، قصههایی که پیش از خواب میشنیدیم. اکنون تصور کنیم فردا صبح، در ششسالگی، وارد کلاسی شویم که در آن هیچکدام از این صداها جایی ندارند.
اگر سؤال معلم را نفهمیم، آیا کمهوشیم؟ اگر نتوانیم آنچه در ذهن داریم بگوییم، آیا حرفی برای گفتن نداریم؟ اگر ساکتتر شویم، آیا خجالتیایم؟ یا شاید فقط کسی زبان شنیدن صدای ما را نداشته است؟
این پرسشها برای هیچ ملتی از ملتهای ایران بیگانه نیست. هر کدام از ما، اگر فرزندمان چنین روزی را تجربه میکرد، آن را ناعادلانه میدانستیم. عدالتی که برای فرزند خود میخواهیم، باید برای فرزند دیگری هم بخواهیم.
پیشنهادها
• اجرای آموزش به زبان مادری در دوره ابتدایی، در کنار آموزش فارسی بهعنوان زبان مشترک ارتباطی؛
• تدوین منابع آموزشی و تربیت معلم برای همه زبانهای مادری؛
• سیاستگذاری بر پایه شواهد پژوهشی و مشارکت خود جوامع زبانی.
اول مهر میتواند برای همه کودکان این سرزمین روز شادی باشد: روزی که کودک با کیف و دفتر تازه وارد مدرسه شود و احساس نکند چیزی را در خانه جا گذاشته است، نه صدای مادرش را، نه قصههای کودکیاش را، نه زبانش را.
شاید عدالت زبانی از همین پرسش ساده آغاز شود:
آیا حاضریم برای کودکِ دیگری همان حقی را بخواهیم که اگر کودک خودمان بود، بدیهی میدانستیم؟