بازآرایی امنیتی خلیج فارس و نشانههای شکلگیری موازنه جدید در غرب آسیا
بازآرایی امنیتی خلیج فارس و نشانههای شکلگیری موازنه جدید در غرب آسیا
تحولات اخیر در خلیج فارس را نمیتوان صرفاً مجموعهای از رویدادهای نظامی و امنیتی پراکنده دانست. رزمایش مشترک عربستان سعودی، بحرین و پاکستان، افزایش همکاریهای دفاعی میان کشورهای حوزه خلیج فارس و همزمانی این تحرکات با پیامدهای جنگ اخیر میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده، همگی از روندی عمیقتر حکایت دارند؛ روندی که میتوان آن را آغاز مرحلهای تازه در بازآرایی موازنه قدرت در غرب آسیا دانست.
جنگ اخیر، صرفنظر از نتایج نظامی آن، یک پیامد راهبردی برای تمامی بازیگران منطقه داشت. این جنگ نشان داد که هرگونه رویارویی گسترده، تنها محدود به میدان نبرد باقی نمیماند، بلکه امنیت انرژی، تجارت جهانی، مسیرهای دریایی، سرمایهگذاری و ثبات اقتصادی کل منطقه را تحت تأثیر قرار میدهد. از همین رو، بسیاری از دولتهای منطقه به این جمعبندی رسیدهاند که اتکای صرف به تضمینهای امنیتی قدرتهای فرامنطقهای دیگر پاسخگوی نیازهای امنیتی آینده نخواهد بود.
در چنین شرایطی، رزمایش مشترک عربستان، بحرین و پاکستان را باید فراتر از یک تمرین نظامی ارزیابی کرد. این رزمایش، علاوه بر ارتقای هماهنگی عملیاتی، حامل پیامی سیاسی نیز بود: قدرتهای منطقهای در حال افزایش ظرفیتهای مشترک خود برای مدیریت امنیت پیرامونی هستند. به بیان دیگر، غرب آسیا به تدریج از مرحلهای عبور میکند که امنیت آن عمدتاً توسط قدرتهای بزرگ تعریف میشد و به مرحلهای وارد میشود که بازیگران منطقهای نیز در طراحی ترتیبات امنیتی سهم بیشتری بر عهده میگیرند.
این تحول را نباید به معنای شکلگیری یک ائتلاف رسمی و فراگیر علیه ایران تعبیر کرد. واقعیت آن است که اغلب کشورهای منطقه، از عربستان و امارات گرفته تا ترکیه و حتی پاکستان، سیاست خارجی خود را بر پایه تنوعبخشی به روابط و ایجاد موازنه میان قدرتهای جهانی تنظیم کردهاند. عربستان، ضمن حفظ روابط راهبردی با ایالات متحده، همکاری اقتصادی خود را با چین گسترش داده و به بریکس پیوسته است. امارات شبکهای متنوع از روابط با غرب، شرق و همسایگان خود ایجاد کرده و ترکیه نیز همزمان عضو ناتو، شریک اقتصادی روسیه و بازیگری فعال در خاورمیانه و آسیای مرکزی است. وجه مشترک این کشورها آن است که منافع ملی را مبنای تنظیم روابط خارجی خود قرار دادهاند و از وابستگی کامل به یک قدرت پرهیز میکنند.
حضور پاکستان در این رزمایش نیز در همین چارچوب قابل فهم است. اسلامآباد تلاش میکند جایگاه خود را به عنوان یک بازیگر اثرگذار در معادلات امنیتی خلیج فارس تثبیت کند. این حضور، علاوه بر پیوندهای سنتی با عربستان، بازتاب نیاز پاکستان به ایفای نقشی فعالتر در نظم امنیتی منطقه است.
در کنار تحولات خلیج فارس، بلوچستان نیز به یکی از کانونهای مهم ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. هرچند مسائل بلوچستان ریشههای تاریخی، ملی و اقتصادی خاص خود را دارد، اما اهمیت آن برای ایران تنها به مسائل مرزی محدود نمیشود. ثبات یا بیثباتی در بلوچستان پاکستان، مستقیماً بر امنیت مرزهای شرقی ایران، مناسبات تهران و اسلامآباد و حتی بر مسیرهای ترانزیتی منطقه اثر میگذارد. از این رو، خلیج فارس و بلوچستان را باید دو ضلع یک محیط امنیتی واحد دانست که به طور همزمان در حال دگرگونی است.
پرسش اصلی آن است که این تحولات چه معنایی برای ایران دارند. آیا این روند به معنای کنار گذاشته شدن ایران از معادلات منطقهای است؟
پاسخ، منفی است. ایران به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی، منابع عظیم انرژی، جمعیت، ظرفیتهای انسانی و پیشینه تاریخی خود، بازیگری حذفناپذیر در غرب آسیاست. هیچ نظم امنیتی پایدار در منطقه نمیتواند بدون در نظر گرفتن نقش ایران شکل گیرد.
اما حذفناپذیر بودن، با برخورداری از نقش تعیینکننده در شکل دادن به قواعد نظم منطقهای یکسان نیست. تفاوت مهمی میان «حضور در معادلات» و «اثرگذاری بر معادلات» وجود دارد. اگر کشورهای منطقه بتوانند سازوکارهای همکاری امنیتی، اقتصادی و سیاسی خود را گسترش دهند، در حالی که ایران نتواند راهبردی مبتنی بر توسعه اقتصادی، حکمرانی کارآمد و سیاست خارجی متوازن اتخاذ کند، این احتمال وجود دارد که قواعد اصلی نظم جدید عمدتاً توسط دیگران تدوین شود و ایران بیش از آنکه در طراحی این قواعد مشارکت داشته باشد، ناچار به واکنش نسبت به آنها شود.
از این منظر، چالش اصلی ایران نه حذف از جغرافیای سیاسی غرب آسیا، بلکه کاهش قدرت چانهزنی در محیطی است که هر روز پیچیدهتر میشود. در جهان چندقطبی، قدرت ملی تنها با وسعت سرزمین، منابع طبیعی یا توان نظامی سنجیده نمیشود، بلکه به کیفیت حکمرانی، توسعه اقتصادی، انسجام اجتماعی، شایستهسالاری، آزادی نهادهای مدنی و توانایی ایجاد روابط متوازن با جهان نیز وابسته است.
بنابراین، رزمایش اخیر عربستان، بحرین و پاکستان را باید نشانهای از آغاز مرحلهای تازه در بازآرایی امنیتی منطقه دانست؛ مرحلهای که در آن قدرتهای منطقهای در کنار قدرتهای جهانی، سهم بیشتری در مدیریت امنیت و تعیین قواعد همکاری خواهند داشت. برای ایران، پرسش اصلی این نیست که آیا این تحولات علیه آن طراحی شدهاند یا خیر، بلکه این است که آیا خواهد توانست با تحولات بنیادی در ساختار حکمرانی، تقویت توسعه اقتصادی و اتخاذ سیاست خارجی مبتنی بر منافع ملی، به یکی از مشارکتکنندگان مؤثر در شکلگیری نظم جدید غرب آسیا تبدیل شود یا نه ؟