پیمان عربستان، ترکیه و پاکستان؛ ائتلافی علیه ایران یا معماری امنیتی جدید منطقه؟
پیمان عربستان، ترکیه و پاکستان؛ ائتلافی علیه ایران یا معماری امنیتی جدید منطقه؟
پیمان دفاعی میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان را نمیتوان صرفاً یک توافق نظامی معمول دانست. این پیمان در شرایطی شکل گرفته که منطقه همچنان تحت تأثیر رویارویی امریکا و اسرائیل با ایران و نگرانی از گسترش جنگ قرار دارد. پرسش اصلی این است که آیا هدف آن ایجاد ائتلافی علیه ایران است یا شکل دادن به موازنهای جدید که بتواند امنیت کشورهای منطقه را افزایش دهد.
به نظر میرسد پاسخ را باید ترکیبی از هر دو دانست.
ایران؛ متغیری که نمیتوان از معادله حذف کرد
اگرچه ایران لزوماً در متن پیمان به عنوان دشمن معرفی نشده، اما نمیتوان نقش آن را در شکلگیری چنین ترتیباتی نادیده گرفت. توان موشکی و پهپادی ایران و شبکه نیروهای همسو با تهران، برای عربستان و برخی کشورهای منطقه یک دغدغه امنیتی مهم است.
از این منظر، هدف فوری پیمان میتواند بیش از جنگ مستقیم با ایران، افزایش توان دفاعی، مقابله با تهدیدهای ناشی از نیروهای همسو با ایران و ایجاد بازدارندگی منطقهای باشد.
بنابراین مسئله شاید «حذف ایران» نباشد، بلکه تغییر موازنه قدرت پیرامون ایران باشد.
ترکیه؛ حلقه مهم این معادله
حضور ترکیه اهمیت پیمان را بسیار افزایش میدهد. این کشور ارتشی قدرتمند، صنعت دفاعی رو به رشد و تجربه عملیاتی در سوریه و عراق دارد و در عین حال عضو ناتوست.
نزدیکی آنکارا و ریاض نیز تنها جنبه امنیتی ندارد؛ بازار عربستان برای صنایع دفاعی ترکیه و سرمایه سعودی برای اقتصاد ترکیه اهمیت دارد. منافع اقتصادی و امنیتی جدید توانسته است بخشی از اختلافات گذشته دو کشور را به حاشیه براند.
برای آمریکا نیز ترکیه میتواند اهمیت ویژهای داشته باشد؛ نه به این معنا که جایگزین اسرائیل شود، بلکه به این دلیل که میتواند پل میان ساختار امنیتی غرب و کشورهای مسلمان منطقه باشد.
آمریکا و اسرائیل؛ دو مخاطب متفاوت
عربستان همچنان به ساختار دفاعی آمریکا وابسته است، ترکیه عضو ناتوست و پاکستان نیز سابقه طولانی همکاری امنیتی با واشنگتن دارد. بنابراین دشوار است تصور کنیم شکلگیری چنین پیمانی بدون در نظر گرفتن منافع و موضع آمریکا صورت گرفته باشد.
اگر واشنگتن با این ساختار مخالفت نکند یا از آن حمایت ضمنی داشته باشد، میتوان آن را بخشی از یک معماری امنیتی منطقهای دانست که در آن کشورهای منطقه سهم بیشتری از مسئولیت دفاعی خود را بر عهده میگیرند، در حالی که آمریکا همچنان نقش مهمی در تسلیحات، فناوری، اطلاعات و بازدارندگی دارد.
اسرائیل اما وضعیت متفاوتی دارد. این کشور عضو پیمان نیست و نمیتوان توافق را اتحاد با اسرائیل دانست؛ با این حال، اسرائیل یکی از مخاطبان مهم این تحول امنیتی خواهد بود. افزایش توان دفاعی سه کشور میتواند در مهار برخی تهدیدهای منطقهای، بهویژه تهدیدهای ناشی از ایران، با منافع اسرائیل همپوشانی داشته باشد؛ از سوی دیگر، شکلگیری یک ساختار امنیتی مستقل میان قدرتهای مسلمان منطقه نیز میتواند در آینده بر محاسبات اسرائیل اثر بگذارد.
بنابراین این پیمان را نه باید ائتلافی علیه اسرائیل دانست و نه اتحاد با آن، بلکه بخشی از بازآرایی امنیتی منطقه دانست.
هرمز، بابالمندب و روز بعد از جنگ
امنیت تنگه هرمز و بابالمندب نیز نمیتواند از دغدغههای چنین پیمانی جدا باشد. هرمز برای صادرات انرژی و بابالمندب برای تجارت دریایی و امنیت دریای سرخ اهمیت حیاتی دارند.
همچنین اگر در آینده جنگی بزرگ علیه ایران رخ دهد و توان نظامی ایران بهشدت تضعیف شود، مسئله فقط خود جنگ نخواهد بود؛ بلکه روز بعد از جنگ نیز اهمیت پیدا میکند. ناامنی مرزی، فعالیت گروههای مسلح و تهدید مسیرهای انرژی میتواند مستقیماً بر اعضای پیمان اثر بگذارد.
از این منظر، پیمان ممکن است علاوه بر بازدارندگی، برای مدیریت پیامدهای احتمالی یک بحران بزرگ منطقهای نیز اهمیت داشته باشد.
احتمال گسترش پیمان
اگر این ساختار بتواند دوام بیاورد، احتمال گسترش همکاری آن به کشورهای دیگری مانند مصر و برخی کشورهای خلیج فارس را نمیتوان منتفی دانست. اما عضویت رسمی هر کشور به میزان تعهد آن به دفاع جمعی و محاسبات مستقل امنیتیاش بستگی خواهد داشت.
گسترش پیمان میتواند آن را از یک توافق سهجانبه به یک ساختار امنیتی منطقهای گستردهتر تبدیل کند.
اگر جنگ آغاز شود چه؟
یکی از مهمترین سناریوها این است که در صورت حمله گسترده آمریکا و اسرائیل به ایران، ایران در واکنش به یکی از اعضای پیمان یا کشورهای همکار در خلیج فارس حمله موشکی کند.
در چنین شرایطی، اگر کشور هدف عضو پیمان باشد، سازوکار دفاع جمعی میتواند زمینه دخالت مستقیمتر دیگر اعضا را فراهم کند. اما این الزاماً به معنای اشغال ایران یا حمله زمینی از سه جهت نیست. احتمال مشارکت در دفاع هوایی، اطلاعاتی، دریایی، لجستیکی و حتی عملیات نظامی محدود، بسیار واقعیتر از سناریوی اشغال گسترده خواهد بود.
اهمیت این سناریو در آن است که یک جنگ میان ایران و آمریکا میتواند در چنین شرایطی به بحرانی چندجانبه و منطقهای تبدیل شود.
آزمون واقعی پیمان
با همه اهمیتی که این پیمان دارد، یک پرسش اساسی باقی میماند: اگر یکی از اعضا مورد حمله قرار گیرد، آیا دو عضو دیگر واقعاً وارد جنگ خواهند شد یا حمایت آنها به کمک سیاسی، اطلاعاتی و تسلیحاتی محدود خواهد ماند؟
پاسخ به این پرسش، مهمترین آزمون اعتبار و دوام پیمان خواهد بود. بحران واقعی نشان خواهد داد که این توافق صرفاً یک همکاری امنیتی موقت است یا میتواند به یک ساختار پایدار منطقهای تبدیل شود.
آیا ایران روزی میتواند به این پیمان بپیوندد؟
در شرایط کنونی، عضویت ایران بسیار بعید است؛ اما اگر در آینده تهران و اعضای پیمان به یک تفاهم امنیتی گسترده برسند، ممکن است این ساختار از ابزار مهار ایران به چارچوبی برای ادغام ایران در یک نظم امنیتی جدید تبدیل شود.
در آن صورت، هدف نهایی شاید حذف ایران نباشد، بلکه وادار کردن آن به پذیرش موازنهای جدید و سپس مشارکت در همان نظم باشد.
سخن آخر
در نهایت، شاید پرسش اصلی این نباشد که پیمان عربستان، ترکیه و پاکستان «علیه ایران» است یا نه.
ایران، چه بخواهد و چه نخواهد، یکی از متغیرهای اصلی معادلهای است که در حال شکلگیری است.
این پیمان میتواند تلاشی برای مهار ایران، افزایش مسئولیت امنیتی کشورهای منطقه و کاهش وابستگی مستقیم آنها به مداخله نظامی آمریکا باشد؛ اما در عین حال میتواند با منافع واشنگتن در ایجاد یک معماری امنیتی جدید همپوشانی داشته باشد.
اگر این روند موفق شود، شاید منطقه به سوی موازنهای جدید حرکت کند؛ موازنهای که در آن نه ایران حذف میشود، نه اسرائیل و نه آمریکا از منطقه کنار میرود؛ بلکه هر یک ناچار میشوند جایگاه خود را در یک نظم چندقطبی جدید تعریف کنند.